تند باد سرنوشت
واسه ما همیشه زود دیر میشه لحظه شب سردی است، و من افسرده. راه دوری است، و پایی خسته. تیرگی هست و چراغی مرده. *** می کنم، تنها، از جاده عبور: دور ماندند ز من آدم ها. سایه ای از سر دیوار گذشت، غمی افروز مرا بر غم ها. *** فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز کند پنهانی. *** نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر، سحر نزدیک است. هر دم این بانگ بر آرم از دل: وای، این شب چقدر تاریک است! *** خنده ای کو که به دل انگیزم؟ قطره ای کو که به دریا ریزم؟ صخره ای کو که بدان آویزم؟ *** مثل این است که شب نمناک است. دیگران را هم غم هست به دل، غم من، لیک، غمی غمناک است.
از برای غم من سینه ی دنیا تنگ است
گفته بودی که به دیدار من آیی ز وفا عمر کوتاه مرا وعده فردا تنگ است میدونم دوستم نداری، دیگه پیشم نمیمونی ==============================================
حقیقت داره یا خوابه، که دستات توی دستاشه؟ باهاش خوشبخت و آرومی، سرت رو شونه ی اونه نمی دونه که دست تو، تو دستای منم بوده بگو چی بین ما بوده؟ سر عشقت چی آوردی؟ منو یادت میاد یانه؟ همون که عاشقش بودی
بودن و نبودنی که کاش بیرزه
همتی کن پای این سقف شکسته
نگو این سقوط آخر راتو بسه
کم نشو تو وحشت باغی که سوخته
سکه خنده اتو کی به غم فروخته
نگو تقدیر وصد تا گره داره
قحطی نور رو نذار پای ستاره
نوبت ما که میشه پیر میشه زنجیر میشه لحظه
به خدا دو روز دنیا به بدیهاش نمیرزه
نوبت ما که میشه پیر میشه زنجیر میشه لحظه
به خدا دو روز دنیا به بدیهاش نمیرزه
گریه کن برای عاشقانه دیدن
قد بکش شوق پریدن تو با من
گریه کن برای عاشقانه دیدن
قد بکش شوق پریدن تو با من
واسه ما همیشه زود دیر میشه لحظه
کاری کن نفس کشیدنت بیرزه
واسه ما همیشه زود دیر میشه لحظه
کاری کن نفس کشیدنت بیرزه
نوبت ما که میشه پیر میشه زنجیر میشه لحظه
به خدا دو روز دنیا به بدیهاش نمیرزه
نوبت ما که میشه پیر میشه زنجیر میشه لحظه
به خدا دو روز دنیا به بدیهاش نمیرزه
دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد:چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم!
...
دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:
خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...
معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد . . .
زود قضاوت نکنیم
بهر این موج خروشان دل دریا تنگ است
تا ز پیمانه ی چشمان تو سر مست شدم
دیگر اندر نظرم دیده مینا تنگ است
بسکه دل در سر گیسوی تو آویخته است
از برای دل آشفته ما جا تنگ است
فرصت از دست مده وقت تماشا تنگ است
سر بدامان تو زین پس نهم و ناله کنم
بهر نالیدن من دامن صحرا تنگ است
مگر امروز به بالین من آیی که دگر
خنده غنچه فرو مرد ز بیداد خزان
چه توان کرد که چشم و دل دنیا تنگ است
بزار تا بهت بگم که ، یکچیزایی نمیدونی
تو واسم عزیزه جون بودی ، توی رگهام مثله خون بودی
کاشکی با من مهربون بودی(2)
به یاده تو بودم حتی وقتی، تو به یاده من نبودی حتی
وقتی دلمو شکوندی حتی، وقتی رفتی و نموندی
به یاده تو بودم حتی وقتی،تو با غریبه نشستی حتی
وقتی تو نامه نوشتی عاشقه یکسه دیگه ای هستی
اشکه چشمامو ندیدی، رفتی از من دل بریدی
من برای تو میمردم، کاشکی غصمو میدیدی
تو واسم عزیزه جون بودی، توی رگهام مثله خون بودی
کاشکی با من مهربون بودی(2)
به یاده تو بودم حتی وقتی، تو به یاده من نبودی حتی
وقتی دلمو شکوندی حتی، وقتی رفتی و نموندی
به یاده تو بودم حتی وقتی،تو با غریبه نشستی حتی
وقتی تو نامه نوشتی عاشقه یکسه دیگه ای هستی(2)
محاله...اون نمی تونه، مث من عاشقت باشه
یه روزی مال من بودی،ولی اینو نمی دونه
بهش بگو که آغوشت، یه روز جای منم بوده
اونم حرفاتو باور کرد! واسه اونم قسم خوردی
چقد راحت یکی دیگه، جامو پُر کرد به این زودی
| :قالبساز: :بهاربیست: |
